شهرداری شیراز از برخی شهروندان مسئولیت پذیر تماس گیرنده با ۱۳۷ تقدیر کرد

راویان پنهان شهر

این گزارش روایت تقدیر شهرداری شیراز از شهروندان مسئولیت پذیری است که دغدغه هایشان را از طریق سامانه ۱۳۷ اعلام کردند.

 

  • مهشید السادات مظلوم


آن روز گرم تابستان غزل دختر بچه 5 ساله شیرازی وقتی از بازی روزانه و جست و خیز های کودکانه در پارک محله شان باز می گشت تمام ذهنش مشغول این بود که چرا پارک نزدیک خانه ما تاب ندارد؟ خیابان ها را پشت سر گذاشتند تا به خانه رسیدند. تلویزیون برنامه کودک داشت و در آن کودکانی شاد مشغول بازی در پارک بودند. غزل چشم هایش تر شد، ابروهایش در هم رفت و یاد پارک بی تاب محله شان افتاد. مادر جنس غم های دختر 5 ساله اش را می شناخت. مگر یک دختر پنج ساله به غیر از بازی کردن خواسته دیگری دارد؟ مادر می خواست صدای خنده کودکش هنگام اوج گرفتن روی تاب فضای پارک را پر کند. یادش به تبلیغ شماره ای سه رقمی برای درخواست های شهری افتاد. به همراه دخترش شماره سه رقمی 1، 3 و 7 را گرفت و منتظر ماند. غزل گوشی تلفن در دست صدای ضبط شده ای را از آن سوی خط می شنید که می گفت «شما با مرکز ارتباطات مردمی 137 شهرداری شیراز تماس گرفته اید». غزل بی تاب گفتن خواسته اش، با شک و تردیدی که در صدای کودکانه اش موج می زد، گفت «پارک ما تاب ندارد، من و دوستانم تاب می خواهیم» از آن طرف خط اپراتور پرسید پارکتان کجاست؟ مادر غزل آدرس فلکه خاتون را داد و تلفن را قطع کرد. هفته بعد تاب ها میزبان های خوبی برای کودکان بودند و قهقهه شادی آنها روح پارک را زنده کرده بود.

چند ماه گذشت...
مادر غزل به همراه دخترش، نابینایی به همراه مادرش، پیرمردی به همراه همسرش، معلولی با عصایش، پسربچه دانش آموزی با کیف و کتابش، مرد میانسالی با نامه ها و درخواست هایی در دست و ... به دعوت شهرداری شیراز دور هم جمع شدند، شک و تردید فضا را پر کرده بود؟ برای چه دعوت شده ایم؟ این سوالی بود که با کلام و نگاه های تعجب برانگیز از هم می پرسیدند. در گوشه ای از میز تقدیرنامه های آبی رنگ خودنمایی می کرد. وسط اتاق مردی دوربین را تنظیم و صدای میکروفن را چک می کرد.
آن سوتر گزارشگر برگه ای در دست، در حال مرور سؤال هایش بود. شک و تردید بیشتر شد. اینجا چه خبر است؟ قرار است چه اتفاقی بیفتد؟ ما برای صحبت در مورد چه چیزی دعوت شده ایم؟
نقطه اشتراک تمامی آنها مسئولیت پذیری و دغدغه مندی در قبال شهرشان و بیان خواسته هایشان در تماس با 137 بود. برایشان توضیح دادند که از ابتدای امسال تاکنون بیش از صد هزار بار با سامانه 137 تماس گرفته شده و شهرداری شیراز شما را از بین شهروندانی که بیشترین تماس را گرفته اند بر حسب تعداد تماس ها، نوع پیشنهادات و درخواست هایشان انتخاب و دعوت کرده تا قدردان دغدغه، مطالبه گری و مسئولیت پذیریتان باشد و از سوی دیگر سایر شهروندان را نیز به احساس مسئولیت در برابر زیبا شهرشان تشویق کند.
نوبت به مصاحبه ها می رسد، بزرگترها و سرد و گرم چشیده های روزگار به رسم ادب شروع به صحبت می کنند تا جوان ترها پای حرف هایشان درس تیزبینی فرا بگیرند. غلامحسین بهاری 70 ساله، بازنشسته دانشگاه علوم پزشکی اولین کسی است که به جایگاه دعوت می شود، دوربین روی صورتشان تنظیم شد و گزارشگر شروع به پرسیدن سؤال کرد. پیرمرد کمی مریض احوال است اما خود را مشتری ثابت 137 می داند که « بارها به خاطر دلسوزی برای شهر و گزارش مشکلات آن تماس گرفته و موضوعاتی مثل پاکیزگی جوی های آب و آبیاری فضای سبز علی الخصوص در خیابان های مرکزی شهر شیراز و نوسازی ناوگان اتوبوسرانی  را در خواست کرده ام.» او به گفتن انتقادات و رساندن صدای خود به مدیران شهری بسنده نمی کند و پیشنهاد نامگذاری خیابانی را به اسم باقرخان نیز می دهد. گزارشگر از او می پرسد که آیا فکر می کردی از تو به خاطر تماس هایت تشکر کنند؟ پیرمرد 70 ساله شیرازی بعد از مکثی طولانی با لهجه شیرین شیرازی می گوید اصلا فکر نمی کردم کسی حتی پیگیر تماس های من شود، چه برسد به اینکه شهرداری بخواهد از من تقدیر و تشکر کند.
گوشه سالن، پیرمردی همراه با همسرش در حال خوش و بش با جوان تر ها هستند. گویی در انتقاد، تیزبینی و دغدغه مندی، پا به سن گذاشته ها گوی سبقت را از جوان ها ربوده اند و بیشتر پیگیر مطالباتشان هستند. نزدیک تر که می شوم آقای شهیدی با خنده می گوید «درست است که 76 سال سن دارم اما دلم خوشم است». چشمانش را به دوربین می دوزد، خودباوری در آنها موج می زند، با صدایی رسا می گوید «ساکن منطقه 10 هستم، در هر کوچه از محله مان یک نفر را مشخص کرده ام تا مشکلات را یادداشت کنند و به من انتقال دهند تا من هم به گوش مدیران شهری برسانم».
شهیدی که حرف می زد، خنده های ریز و کودکانه غزل بود که سمفونی زندگی و امید به آینده شیراز را می نواخت. جلوی دوربین که آمد از نداشتن تاب در پارک محله شان و زنگ زدن به 137 گفت. یاد تاب جدید پارکشان افتاد و باز همان خنده ریز کودکانه مهمان لب هایش شد.  برق چشم های خوشحالش را می شد حتی از دور هم دید، تقدیرنامه را که به غزل دادند مادرش گفت «این اولین باری است که دخترم تقدیرنامه می گیرد». حرف های مادر غزال که تمام شد نوجوانی 11 ساله با روپوش مدرسه در قاب دوربین جای گرفت. نمادی از آینده شهر شیراز! دانش آموز 11ساله از رویای شهردار شدن می گوید: «وقتی شهردار شدم حتما به خواسته های شهروندانم گوش می دهم». از میان صحبت های معین رفیعی می توان فهمید که از نوجوانی دغدغه زیبایی شهرش را دارد «ساخت و ساز ساختمان کوچه مان را خراب و زشت کرده بود، یک روز به 137 زنگ زدم و به آنها راجع به ساختمان گفتم، انتظار نداشتم کسی به حرفم اهمیت دهد اما بعد از چند روز کوچه مان از نخاله های ساختمانی پاک شد». بعد از تمام شدن حرف هایش با خوشحالی تقدیرنامه اش را گرفت و گفت « این تشکر به من انگیزه بیشتری برای نگهداری از شهرم و دقت بیشتر نسبت به آن داد».
دغدغه های دلنشین کودکانه که تمام می شود این فکر به سرم هجوم می آورد که شهر باید برای همه سنین از کودکان تا سالمندان مناسب باشد و نیازهایشان را برآورده کند، چیزی کهاین روزها کمتر در شهرسازی به چشم می خورد. در همین فکرها هستم که دختری همسن و سال خودم با مادرش وارد سالن می شوند. روشن دل است اما تمام زیر و بم های شیراز را با چشمانی بسته و دست در دست مادرش طی کرده، کارشناس ارشد حقوق دارد و امروز دغدغه مند شهرش است اما جنس دغدغه اش با سایرین فرق دارد، نگران معلولینی که در پیاده روهای شهر تردد می کنند، از حمل و نقل عمومی استفاده می کنند و جزیی از شهروندان شیراز با حقوق و نیازمندی های ویژه خود هستند. همین دغدغه ها او را به یکی از شهروندانی تبدیل کرده که بارها با 137 تماس گرفته تا خود را بلندگویی برای رساندن صدای نابینایان به مدیران شهری بداند. ساناز کریمی از مشکلات معلولین علی الخصوص نابینایان برای حضور در فضاهای شهری می گوید، شیراز را شهری نامناسب برای معلولین می داند که نمی توانند به علت موانع، کندوکاوها، چاله ها و ساخت و سازها به صورت مستقل در شهر حضور پیدا کنند. او در کنار تقدیر و تشکر خواهان این است که «شهروندان به حفظ و نگهداری شهرشان اهمیت دهند و مسئولین شهری تنها یک روز در شهر با چشمانی بسته یا با ویلچر و عصا تردد کنند تا آنها نیز شهر و پستی و بلندی هایش را از دید معلولین ببینند».
پیش خود می گویم نه تنها سالمندان و کودکان بلکه معلولین نیز شهروند همین شهر هستند، شهری که پله دارد، بعضی از جوی هایش پل ندارد و در یک کلام معلولین نمی توانند به راحتی در آن تردد کنند. در صورتیکه ماده 9 کنوانسیون بین‌المللی حقوق معلولان تصریح می‌کند که «به منظور توانمندسازی افراد دارای معلولیت جهت زندگی مستقل و مشارکت کامل در تمامی جنبه‌های زندگی، باید تدابیر مناسبی جهت تضمین دسترسی این افراد بر مبنای دسترسی برابر با سایرین در خصوص محیط زندگی، حمل و نقل و ... اتخاذ شود». همین طور که قانون را در ذهنم مرور می کنم، صدای تق تق عصای معلولی که به سمت دوربین می رود تا مصاحبه کند و از او تقدیر شود، گوش هایم را پر می کند. حسین عبدالهی عصایش را در گوشه ای می گذارد، خود را با کمی سختی جلوی دوربین می رساند و از کم توجهی مدیران شهری نسبت به معلولین گله می کند. به آخر حرف هایش که می رسد خیلی خودمانی می گوید «شهروند نباید نسبت به شهرش بیخیال باشد، باید در حد توانش وظایف شهروندی را انجام دهد حتی اگر مثل من پاهایش ...». به اینجای کلام که می رسد، مکث می کند، چشمانش را از دوربین می دزد، تقدیرنامه اش را می گیرد و روی صندلی می نشیند.
هنوز صدای عبداللهی و گله هایش از نامناسب بودن شهر در گوشم است که بقیه شهروندان پشت دوربین می روند و این بار به جای اینکه پای تلفن از خواسته هایشان بگویند، چشم در لنز دوربین دوخته اند تا چشم هایشان آنها را در بیان خواسته ها و احساسشان نسبت به تقدیری که از آنها شد یاری کند. عباس اولیایی 53 ساله با خنده از تماس های هر روز خود با سامانه 137 که گاهی اوقات تعداشان بیش از پنج بار در روز می شود می گوید و خواستار این است که اگر روند بررسی موضوعی طولانی می شود شهروند را در جریان بگذارند تا او از تماسش مأیوس نشود و دلگرم پیگیری مسئولین باشد. نگاه تیزبین اولیایی تنها محدود به مشکلات شهری نظیر آبیاری، آسفالت و .. نمی شود بلکه او بر وجهه بین المللی شیراز تاکید می کند و می گوید که «در جزئی ترین تا کلانترین امور باید نگاه گردشگر پذیر بودن داشت».
حالا فضای سالن صمیمی تر شده و صدای خنده و صحبت است که به گوش می رسد و مهمانان تقدیرنامه به دست و دلگرم از این تشکر و به نتیجه رسیدن در خواسته هایشان با هم یا رو به مسئولین صحبت می کنند. سیدرسول هادی خانی رو به ما از نقش پررنگ پرسنل شهرداری در زمینه پیگیری مسایل و مشکلات شهری می گوید و معتقد است که آنها باید چشم و گوش شهرداری در زمینه حل مشکلات شهر باشند. هادی خانی، شهر را امانتی در دستان همه شهروندان می داند که باید آن را بهتر از گذشته به آیندگان تحویل داد؛ مثلاً از هدر رفت آب در زمان آبیاری فضای سبز شهری در شرایطی که آسمان با زمین قهر کرده و باران کمتر مهمان شیراز شده گله مند است و می گوید « بهینه مصرف کردن و بهینه خرج کردن باید سرلوحه امور قرار بگیرد». گله مندی ها که تمام می شود، لبخندی کنج لبانش نقش می بندد، رو به دوبین می کند و صدایش سالن را پر می کند «زمانی که تماس می گرفتم حتی فکر نمی کردم که به تماس هایم ترتیب اثر داده شوند. یا فکر می کردم از دست این تماس های زیادم خسته شوند و جدی نگیرند، چه برسد به اینکه به علت تماس های بسیار و پیگیری هایم، دعوتم کنند و از من تقدیر کنند».
نوبتی هم که باشد نوبت خانم هاست که از زندگی زنانه در شهری که برای مردان ساخته شده سخن بگویند. زهرا کاظمی که زندگی در تهران و اصفهان را تجربه کرده از فرهنگ شهروندی حرف می زند و می گوید که بسیاری از مسائل شهری ناشی از رفتار شهروندان است، شهروندانی که هنوز با این همه تبلیغ و فرهنگسازی روی زمین آشغال می ریزند، فضای سبز را تخریب می کنند و زیبایی شهر را تحت تاثیر رفتار خود قرار می دهند. حرف های کاظمی به اینجا که می رسد این جمله به ذهنم میآید که «شهر خوب را شهروندان خوب می سازند». بازگو کردن انتقادات و پیشنهادات به مدیران شهری از طرق مختلف تنها یک روی سکه داشتن شهری زیباست و روی دیگر سکه هم رفتار شهروندان است. هر شهروندی که احساس مسئولیت بیشتری در قبال شهرش کند و دغدغه بهبود وضعیت آن را داشته باشد هم سعی می کند مسائل فرهنگ شهروندی را خودش رعایت کند و هم از سوی دیگر خود را موظف به انتقال کاستی ها می داند.

تقدیرنامه ها حالا به دست صاحبان اصلی خود رسیده اند، مهمان ها هنوز حرف برای گفتن دارند اما کلام را خلاصه می کنند و یکی از آنها رو به مسئول 137 می گوید منتظر تماس های بیشتر ما باشید. مسئول سری به رضایت تکان می دهد و لبخند بر لب می گوید قول می دهم گوش شنوای خوبی برای شما باشیم. حالا فضای شک و تردید اول جلسه جای خود را به فضایی گرم و صمیمی داده، وقت خداحافظی می رسد. یکی از مهمانان با جمله ای خستگی را از تن همه در می آورد « تقدیر و تشکر از شهروندان مسئولیت پذیر باعث دلگرمی ما و رواج فرهنگ مسئولیت پذیری در بین سایر شیرازی ها می شود و به این ترتیب شیرازی زیباتر و بهتر از گذشته خواهیم داشت». وقتیکه مهمان ها در همهمه خداحافظی از دغدغه شان برای داشتن شیرازی زیباتر سخن گفتند، شعر شهریار در خصوص زیبایی این شهر روح انگیز بود که ذهنم را آرام کرد و زیر لب زمزمه کردم: « نکهت باغ گل و نزهت نارنجستان / از نسیمم بنوازند مشام ای شیراز / نرگسم سوی چمن خواند و سروم سوی باغ / من مردد که دهم دل به کدام ای شیراز/ به قیام از بر هر گنبد سبزی سروی/ چون عروسان خرامان به خیام ای شیراز / توئی آن کشور افسانه که خشت و گل تست / با من از عهد کهن پیک و پیام ای شیراز».

 


۱۳۹۶/۱۰/۱۶
منبع : اداره کل ارتباطات و امور بین الملل
تعداد بازدیدها : ۱۴
مطالب مرتبط با این موضوع :
نظری ارسال نشده است
نام :
پست الکترونیک :
شرح :
نظر :   برای ارسال نظر خود، دکمه ارسال را بزنید
کد امنیتی را وارد کنید

تمامی حقوق این پرتال متعلق به اداره کل ارتباطات و امور بین الملل شهرداری شیراز می باشد.